|
☂تنهایی...حرفش رو نزن خدا هست☂
✿برای خندیدن منتظر خوشبختی نشو✿شاید بمیری و هرگز نخندیده باشی✿
|
یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!
خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.
یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه دوباره موتور گازیه قیییییژ ازش جلو زد!
دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.
همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!
طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار.
خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟!
موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش.... خدا پدرت رو بیامرزه که واستادی... آخه ... کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت !!!!
منبع:hamechie.com
فاتـِـح شُدَمــــــ
خود را به ثَبتـــ رساندَمـــــ
خود را بـــِ نامے در یکـــ شناسنامه مَزیـــــن کردَمـــــ
و هَستـــے امــ بــِ یکــ شُماره مشخَصــ شــد
پســ زنده بآد ۵/۲/۱۳۷۳
دیگــر خیالَــمــ از همه سو راحتـــ استـــ
آغوشــ مهربآن مامــ وطنــ
پستــانکــ سَوابــق پُر افتخآر تاریخـــے
لالایــے تَمدنــ و فَرهَنگــ
و جق و جق جقجقه ے قآنون...
دیگر خیالَــمــ از همه سو راحَتــ استـــ
از فرط شادمانــے
رفتمـــ کنار پَنجَره با اشتیاق ۱۸ بآر هوا را درون سینه امـــ فرو دادمــــ
و روے ۱۸ برگــه نوشتــمــــ :
َتولُــــَدمـــــ مُــــــبــآرکـــــــــ!!!
سلام*******
امروز تولدمه******
بالاخره ۱۸ ساله شدم(به سن قانونی رسیدم)*******
کادو برام چی میارین؟؟؟؟؟!!!!